به مناسبت روز عاشورا (محرم الحرام سال ۱۴۴۲)

با تقدیم سلام و احترام خدمت شما خواننده گرامی،

امروز در کابل پایتخت افغانستان از روز شهادت حضرت امام حسین نوه پیامبر اسلام گرامی داشت به عمل آمد. به همین منظور خواستم پیام خویش را در این تارنامه بنویسم.

قیام امام حسین برای من الگو و سرمشق مبارزه با ناهنجاری های اجتماعی است. قیام سالار شهیدان و سرور جوانان بهشت یعنی پیروزی خون بر شمشیر یعنی اراده قوی نیاز است تا بتوان گروهی را اعتقاد و اعتماد خویش را فراموش کرده اند را دوباره بیدار کرد. قربانی که امام حسین در کربلا متحمل شد نقطه عطفی بود بر بیداری امت اسلامی در آن زمان.

پس از خداوند منان میخواهم تا همان عزم و جزم را که برای امام حسین بخاطر نابودی طاغوت داده بود برای تمام جوانان این امت اسلامی در زمان فعلی نصیب نماید زیرا ما واقعاً بر یک تغییر بنیادی در ساختار زندگی بر اساس مادی گرایی در عصر کنونی نیاز داریم. انک انت الوهاب و صلی الله علیه و سلم.

جامعه انسانی در معرض انقراض

با سلام و درود خدمت شما خواننده گرامی این تارنامه،

در این روزها درگیر افکار فوق العاده مهم و پر اهمیت شده ام. هدف من راه یافتن به حقیقت است، اینکه کدام حقیقت، چه نوع واقعیت را میخواهم بیابم این را خوب درک نموده ام. راستش را بخواهید هدف خود را نمی نویسم اما یافته های خویش را با شما شریک میسازم. لطفاً این مطلب را طوری بخوانید آن طور که از محکوم به اعدام آرزوی اخیرش را میپرسند. واقعاً همان حال را دارم اما نمیترسم به دلیل اینکه الله متعال با من و شما است. میرویم سر اصل مطلب:

هنگامی که خداوند خواست برای خود خلیفه ای انتخاب نماید موجودی نیافت که بتواند او را انتخاب نماید. پیش از انسان خیلی از مخلوقات دیگر را الله متعال آفریده بود. انسان گل سر سبد آفرینش است زیرا حامل روح خالص خداوند است. تنها انسان است که مسئولیت انتخاب را پذیرفت. جن نیز پیش از انسان خلق شده بود اما بنابر فساد و نافرمانی شان از الله متعال نابود شدند به جزء از یک نفر به اسم ابلیس به نام های دیگری دارد (عزازیل، شیطان، حارث). پس از خلق حضرت آدم به ملایک دستور داد که به وی سجده کنند این سجده نشان دهنده مقام عالی انسان بر سایر مخلوقات است. بخاطر اینکه فرمان خداوند بود تمامی ملایک سجده نمودند اما ابلیس سجده نکرد و گفت که من از آدم خاکی برترم، آتش قویتر از خاک است. این دشمنی از همان ابتدای آفرینش الی اکنون در جریان است و تا قیام قیامت جاری خواهد بود. شیطان به عزت خداوند قسم خورد که من انسان ها فریب میدهم و حق را ناحق و ناحق را حق جلوه میدهم تا بدانی که من از انسان برترم. خداوند به عزت خود قسم یاد نمود که هرکس از تو پیروی نماید و به تو تسلیم شود در دوزخ عذابی سخت در انتظارش است. ( این شروع ماجرا است، اگر میخواهید با جزئیات بدانید به کتاب های تفسیر، احادیث شریفه و کتب دینی قدیمی مراجعه نمایید، کتب جدید عمداً دستکاری شده و میشوند و تنهای کتابی که محفوظ خواهد ماند عبارت از قرآن کریم کتاب دینی ما مسلمانان است که خداوند آن را از تحریف و دستکاری حفظ می نماید)

این موضوع را باید خواننده گرامی بدانید که انسان مانند یک ترانزمیتر قابلیت انتقال و تولید انرژی مثبت و منفی را دارد. این انرژی ساطع شده از انسان باعث تاثیر بر محیط و ماحول اش مینماید. انرژی منفی نشان دهنده اعمالی شیطانی و انرژی مثبت نشان دهنده اعمال نور و روشنایی است. خالق انرژی مثبت و منفی خداوند متعال است. 

قابل تذکر است، اگر هفت آسمان و زمین را در نظر بگیریم موقعیت آنها در وسط است. به عباره دیگر یک فضای را در نظر بگیرید که شکل بیضوی دارد و تمامی مخلوقات در بین این شکل بیضوی قرار گرفته اند. از قسمت فوقانی (بالا) مانند ریشه درخت انرژی مثبت به درون این شکل بیضوی وارد میگردد و از قسمت تحتانی (پائین) مانند ریشه درخت انرژي منفی وارد این شکل بیضوی میگردد. البته تصورش خیلی دشوار است اما واقعیت همین است.

قابل یادآوری است که اعمال، افکار، تصورات انسانها ساطع کننده انرژی است. فکر خوب انرژی مثبت فکر بد انرژی منفی منظورم از فکر خوب یعنی تصور کمک کردن به یک شخص محتاج، منظورم از فکر بد یعنی تصور لت و کوب یا فحش دادن یک شخص میباشد.

شیاطین بخاطر ماهیت وجودی شان باید انرژی منفی مصرف نمایند تا زنده بمانند. هر اندازه که میزان این انرژی زیاد باشد قدرت شان افزایش پیدا میکند و قابلیت تاثیر گذاری زیادتر را پیدا میکنند. خواننده گرامی باید بداند که از ابتدای نزول حضرت آدم به زمین و پیدایش اجتماعات انسانی اساسات پرستش این شیاطین به دلایل گوناگون پایه گذاری شد. انسان هایی که به خدمتگذاری این شیاطین اقدام میکردند پاداش های حیرت انگیز دنیوی دریافت مینمودند و تا این زمان (قرن بیست و یکم) نیز دریافت میکنند. اما باید قبل از خدمتگذاری از تمام معنویات (خدا) دست میکشیدند و کافَر میشدند طوریکه تا این زمان نیز برنامه همین گونه است.

شیطان بخاطر گمراه نمودن انسانها در این قرن این باور را ایجاد نموده است که شیطان اصلاً وجود ندارد. قوه شریر و موجود خبیثی به اسم ابلیس اصلاً در کاینات وجود ندارد؛ اما همان طور که در روز خورشید را می بینید و در شب ماه را باید به این عقیده باشید که شیطان وجود دارد و در زندگی ما انسانها اعمال نفوذ میکنند. ویژگی های این شیاطین زیاد است و یکی از آنها این است که از چشم ما انسانها نامرئی و پنهان هستند. جامعه انسانی بخاطر اعمال خدمتگذاران این شیاطین (موجودیت زیاد انرژی منفی در زمین)  و نفوذ آنها در اجتماع به سوی انقراض و تباهی گام بر میدارد. مقر اصلی فرماندهی این شیاطین در غرب (آمریکا) و کشورهای اروپایی (انگلستان) است. مطابق یافته های بنده و سعی سایر دوستان مقر آنها در زمان آینده در (اسرائیل) است.

اگرچه باور به گفته های بالا سخت است اما واقعیت همان است که گفته شد؛ هدف من بیدار نمودن یک انسان دیگر است و نجات وی از گرداب تباهی اخروی است. 

 

زندگی در کابل در سال ۱۳۹۹ - درک تازه من از جامعه افغان

با سلام و درود خدمت شما خواننده گرامی،

طوریکه از عنوان این نوشتار بر می آید، میخواهم بصورت واضح درک خویش را که در این روزها از درون جامعه افغانی دارم بنویسم. باید بدانید که درک آدمی و احساسات وی با رشد جسمی سال به سال افزایش پیدا میکند و اینکه یک موضوع طور مثال دختر زیبای همسایه که برای یک جوان ۲۰ ساله مهم است برای یک شخص ۲۷ ساله دیگر مهم نیست. طرز دید انسان تغییر میکند. ممکن موضوع دیروز دیگر برایم هیچ اهمیتی نداشته باشد. قبلاً باید متذکر شوم که این دیدگاه فعلی من مردانه است. میرویم سر اصل مطلب:

مطالب و دیدگاه های جدید خویش را فهرست وار مینویسم و اگر فرصت مهیا شد به تشریح کامل آن خواهم پرداخت:

1) مدرک تحصیلی باعث ارتقا هوش انسان نمیگردد، این تجربه های گوناگون است که باعث تکامل انسان میگردد.

2) انسان باید با پدر و مادرش ارتباط ناگسستنی ایجاد نماید. بسیاری از خانواده های افغان بچه هایشان را درست تربیت نمی کنند. حضرت سعدی درباره تربیت فرزند در بوستان اش چنین فرموده اند: 

پسر چون ز دَه بر گذشتش سنین *** ز نامَحرمان گو فراتر نشین *** بر پنبه آتش نشاید فروخت *** که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت *** چو خواهی که نامت بماند به جای *** پسر را خردمندی آموز و رای *** چو فرهنگ و رای اش نباشد بسی *** بمیریّ و از تو نماند کسی *** بسا روزگارا که سختی بَرَد *** پسر چون پدر نازکش پرورد *** خردمند و پرهیزگارش بر آر *** گرش دوست داری به نازش مدار *** به خُردی درش، زَجر تعلیم کن *** به نیک و بدش وعده و بیم کن *** بیاموز پرورده را دسترنج *** و گر دست داری چو قارون به گنج *** به پایان رسد کیسه سیم و زر *** نگردد تهی کیسه پیشه ور *** چه دانی که گردیدنِ روزگار *** به غربت بگرداندش در دیار *** چو بر پیشه ای باشدش دسترس *** کجا دست حاجت بَرَد پیش کَس *** هر آن کس که فرزند را غم نَخورَد *** دیگر کس غمش خورد و بدنام کرد.

3)  بسیاری از انسان های این سال حسود شده اند، حسد یک بیماری روانی است و جز به شخص حسود به دیگر کسی آسیب نمیرسد. لطفاً اگر شخصی دارایی دارد حتماً زحمت کشیده است، اگر تحصیلات عالی دارد حتماً رنج برده است، اگر شخصی مقامی دارد حتماً لیاقت اش را دارد. از نظر شخصی بنده انسان باید هدف داشته باشد و در راه آن متحمل قربانی هایی گردد. لطفاً این صفت بد را ترک کنید.

4) بسیاری از افغانها مثل نفس کشیدن بدون اراده غیبت میکنند، گپ های حق و ناحق میزنند، با آبروی مرد و زن و دختر و پسر بازی میکنند. نمیدانم ممکن اگر بخاطر گپ زدن پول میدادند آن زمان بود که کلمات خود را سنجیده استفاده میگردند اما من میگویم که از تمامی صحبت های ما باید به خداوند در روز قیامت حساب پس بدهیم به همین دلیل این عادت خوب را باید در وجودمان ایجاد کنیم که سکوت نمودم را یاد بگیریم.

5) صله رحم و خبر گرفتن از فامیل های نزدیک قطع شده است و آن هم فقط به دلیل مادی (پول، موتر، خانه، وظیفه). 

6) منحیث یک افغان که در شهر کابل زندگی میکنم به حکومت و ادارت دولتی افغانستان هیچ باور ندارم، خیلی دروغ میگویند، فریب میدهند، دغل باز هستند (هرچه بگندد نمکش میزنند وای بر آن روز که بگندد نمک) در این سال نمک گندیده است.

7) دوستی و رفافت به معنی واقعی کلمه از روی مطلب (عمدتاً هدف مادی) است. انسانها این جامعه به جزء از عده قلیل عزت نفس ندارند، وقار و حیثیت را نمیشناسند، از اعمال خود مسئولیت نمیگیرند، غیر قابل اعتماد هستند ولی در ظاهر خلاف این را نشان میدهند. به همین دلیل باید به الله متعال پناه برد و یک ارتباط محکم بندگی را با مالک الملک قایم نمود تا از ضرر این رفیقان در امان بود. به جزء از این دیگر راهی وجود ندارد.

8) کشور های غربی در پلان شان موفق شدند ( سیکولاریزه نمودن تمام جوامع انسانی) در این سال یک انسان دیگر انسان نیست بلکه یک برده است، برده تمایلات نفسانی و شیطانی خویش است، برده پول و مقام است، برده شیطان شده است.

9) بخاطر دنیا طلبی های ما سن ازدواج بلند رفته است، بخاطر چشم و همچشمی های ما مصارف ازدواج بلند رفته است نتیجه آن شیوع اجباری زنا و رابطه های غیر شرعی است که باعث نزول عذاب خداوند بر جامعه ما شده است. مثلاً: همین چند روز پیش یک سیلاب مدهش و عظیم در چاریکار باعث کشته شدن و تخریب منازل مسکونی بود که دلیل آن را از نظر شخصی خودم مبتلا بودنشان به روابط غیر شرعی میان زن و مرد میدانم. حضرت عمر فرموده است: هنگامی که زنا در یک منطقه زیاد گردد خداوند بوسیله سیلاب آنها را عذاب میدهد.

مراتب فوق دیدگاه شخصی من میباشد، خودم را انسان مبرا از گناهان که در بالا متذکر شده ام نمیدانم اما سعی انسانی خود را مینمایم تا پیش خداوند متعال پاک بروم و از عذاب دنیایی و اخروی میترسم. اگر درک کنیم و فکر نمایم و از خداوند بخواهیم حتماً پاک و پاکیزه خواهیم شد. و الحمدلله رب العامین و صلی علی خیر الخلق محمد امین (صلی الله علیه و سلم)