جوک های افغانی
امروز چند جوک افغانی بخاطر گرده کفک شما در بلاگ خود مگذارم، امیدوار هستم که کیف کنن و از ته دل بخندین :)
عشق به مثل شاش است كه در تنبان ات رفته باشد كه كُل گي مردم ميبينند اما گرمي اش را تنها خودت احساس ميكني .
روزی در یکی از قریه جات دور دست دلاک محل در کنار دوکانش چند پسر خرد سال را ختنه میکرد. از قضا در همین وقت مادری با دو دخترش از آنجا میگذشتند. چون صدای گریه و ناله ای پسران بلند شده بود ، یکی از دختران علت گریه پسران را از مادرش پرسید. مادرش گفت: از خاطریکه اونا ره سنت میکنن. دخترک پرسید: مادر جان ! سنت چی اس ؟ مادرش گفت: هیچ ! نوک سامان شانه ده جان دخترها تیز میکنن !!!
یک اطرافی همرای خانمش بطرف قریه روان بود. ناگهان متوجه شد که یک خر نر درحالیکه با یک خر ماده معامله و نزدیکی میکند ، همزمان هم از گردنش دندان میگیرد و هم با لگد او را میزند. وی خطاب به خانمش گفت: او زنکه خوب ببین ! اصل کدن اینی رقم اس. مگر مه بسیار مراعات تو ره میکنم !!!
عجب خان از رجب خان پرسید : سبک ترین چیز ده دنیا چی اس ؟ رجب خان گفت : سامان مرد ها . بخاطریکه حتی ده فکر کدن هم بلند میشه . عجب خان گفت : خی سنگین ترین چیز ده دنیا چی اس ؟ رجب خان گفت : بازهم سامان مرد ها . بخاطریکه اگه خودش بلند نشوه کتی جرثقیل هم کسی او ره بلند کده نمیتانه !!!
روزی دو نفر چرسی که پس از دود کردن چند تا سگرتی به شدت مست و نشه بودند ، از کنار یک تعمیر بلند منزل می گذشتند . ناگهان یکی از آنها صدا کرد : لالا ! همی تامیره ( تعمیر را ) پیش خانه خودیما نبریم ؟ دومی گفت : گل گفتی بادار ! هله بخیر شروع کو . هردو چرسی واسکت ها و بوت های خود را در گوشه ای گذاشتند و درحالیکه شانه هایشان را به کنار تعمیر بند کرده بودند ، به تیله کردن آغاز کردند . درهمین اثنا دزدی نزدیک رفت و با استفاده از موقع واسکت ها و بوت های هردوی شانرا با خود برد . چند لحظه بعد یکی از چرسی ها خطاب به رفیقش گفت : او جوان سره ! سیل کو ای تامیره چقدر تیله کدیم و پیش آوردیم که واسکت ها و بوت های ما هیچ مالوم نمیشه !!!
یک چرسی که پس از دود کردن چند تا سگرتی به شدت مست و نشه شده بود و به اصطلاح به تالاق بود از جمع دوستانش خدا حافظی کرد و بطرف خانه اش روان شد . چون شب شده بود و کوچه ها همه تاریک بود و از طرفی هم به شدت باران می بارید ، ناگهان پایش لخشید و تخته به پشت به زمین افتاد . درهمین اثنا الماسک زد و همه جا را روشن کرد . چرسی رو به آسمان کرد و نالیده گفت : خدایا ! هم مره پیش ایقدر مردم خجالت و شرمنده میسازی و هم عکس مره میگیری !!!
معتادی که درحال کشیدن سگرتی بود ، گفت : همیالی یک ژلژله نمیشه که خاکشتری شیگرت مره بینداژه ده ژمین !
السلام عليكم و رحمت الله و بركاته